بحثی که به رمان تبدیل شد

ahmad pouri

جلد رمان دو قدم این و خط نوشته احمد پوری، مترجم اشعار آنا اخماتوا از زبان انگلیسی به فارسی

فکر کنم سال ۲۰۰۳ بود وقتی احمد پوری را در لندن برای اولین بار دیدم. وقتی همراه با پرویز جاهد مهمان منزل من و مهدی شدند. صحبت از آنا اخماتوا بود و ترجمه های اشعار او به فارسی. وقتی به دستم نسخه از این ترجمه هارا دادند که بخوانم با کمال شرمندگی و شگفتی به آقای پوری گفتم من در این نوشته ها انا اخماتوا را نمی بینم و نمی شناسم. ایشان هم با بزرگواری تمام گفتند که شما از آن افراد خوشبختی هستید که اشعار این زن بزرگ را در زبان اصل می خوانید.

استاد پیشنهاد کردند با هم ترجمه هارا بازنگری کنیم اما مشکل این بود که کدام شعر کدام است؟ چون همه از انگلیسی ترجمه شده بودند. این کار انجام نشد اما حدود ده سال بعد از طریق فیسبوک پیغامی دریافت کردم که استاد ارجمند پوری از رمان نوشته شان خبر دادند و گفتند که نسخه ای برای من فرستاده اند آیا به دستم رسیده؟ به دست من نرسیده بود. احمد پوری در این پیغام فیسبوکی نوشته بودند که این رمان نتیجه بحث و گفتگوهای آن شب ما در لندن است و برایشان مهم است که نظر مرا در باره این رمان بداند.
آدرس فرستادم و ایشان این رمان را با دستخطی از خود برایم فرستادند.

184460_10151585721691847_2014346118_n

احمد پوری، نویسنده و مترجم ایرانی

«دو قدم این ور خط» رمانی‌ست از علاقه عشق مرد ایرانی به آنا اخماتوا که به خاطر او حاضر می شود به روسیه ۵۰ سال پیش سفر کند و نامه آیزایا برلین را به دست آنا اخماتوا برساند. نامه ای که پاسخ آن در یکی از شعرهای آنا اخماتوا داده شده. در شعر »مهمان از آینده« راوی رمان که احمد نام دارد این شعر را از زبان خود آنا اخماتوا می شنود و زود راهی ایران پنجاه سال بعد می شود.
این رمان از بس با شخصت های واقعی سر و کار دارد که اگر این شخصیت هارا از نزدیک نشناسید برداشت کاملا متفاوتی خواهید داشت. یعنی برای خواندن رمان باید با احمد پوری و اخماتوا و آیزایا برلین و اشعاری که در این رمان از آنها یاد می‌شود آشنایی داشت.
بارها بین خواندن این رمان یاد حرف ها و بحث هایی افتادم که در لندن بین من و احمد پوری شکل گرفت. ایشان بار ها به من گفته بودند که من به عنوان فردی که هم در دوران شوروی به سر برده ام و هم در سمرقند به دنیا آمده ام و فارسی می دانم و هم حالا در لندن هستم باید دنیای پیچیده و علاقه های عمیقی به این فرهنگ های مختلف داشته باشم.
احساس کردم احمد گاهی شبیه من می شد اما عشق او به اخماتوا صدها مراتبه بیشتر و عمیقتر از علاقه من به اشعار او بود. شاید هم من هیچ وقت حاضر نمی شدم به روسیه پنجاه سال پیش سفر کنم تا نامه عاشقانه برلین را به دست شاعر برسانم. اما احمد این کاررا می کند. حتی اگر این تصمیم او برای سفر به پنجاه سال پیش از بیخبری یا کم آشنایی او از وضعیت آن دوران روسیه باشد هم از عشق و علاقه او نسبت به این شاعر روس کاهش نمی دهد.
گذشته از خط زمان و خط داستان زبان رمان روان و بی شکست و نرم و جذاب است. خواننده را هم با خود به آن سال ها می برد. رمانی که در ایران چاپ ششم را رد کرده و زمان ترجمه آن به زبان خود آنا اخماتوا رسیده است تا خوانندگان روس‌زبان نیز از آن بهره ببرند.

به احمد پوری تبریک می گویم حتی اگر احساس کرده باشد که برای اثبات عشق و علاقه خود باید رمانی جدا از ترجمه های آنا اخماتوا بنویسد، درک و فهم ایشان از اشعار آنا اخماتوا بیشتر از مترجمان انگلیسی آن است. این رمان بیانگر لحظه های خارج از زمان و دوران یک مترجم است که با عشق در متن ها پلماسیده است و از یک دقیقه به انداذه یک قرن بهره برده است.

با ارج و احترام به احمد پوری
شهزاده

این نوشتهاول در سایت گودریدز منتشر شده است

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *