صدرالدین عینی؛ روشنفکر تاجیک و مخالفان امروزش

 “Садриддин Айнӣ; рӯшанфикри тоҷик ва мухолифони имрӯзаш”
Хамин матлаб ба хатти сирилик дар Сафхаи аслии БиБиСи Точики


این مقاله برای اولین بار در بخش «ناظران می‌گویند» بی بی سی فارسی منتشر شده‌است

شصت سال پیش در تاریخ ۱۵ ماه ژوئیه ادیبی بخارایی در شهر دوشنبه، پایتخت تاجیکستان درگذشت که او را به شیوه رییس‌جمهوران شوروی با شکوه و پرجماعت به خاک سپردند. تمام فارسی‌زبانان آسیای میانه در سوگ او داغدار شدند. مردی که در عهد امیر بخارا به خاطر همراهی با جنبش “جدیدیه” به چوب خوردن محکوم شد ولی بعد از اجرای حکم ۷۵ ضربه چوب جان نباخت و به بدترین زندان ارگ بخارا انداخته شد. سیاهچال زیرزمینی که روی زخم های او شپش راه می‌رفت و مدفوع همبنداkش بر عفونت هایش می افزود. اما او بی‌هوش و نیم‌هوش زندانیان را به باور و امید دعوت می‌کرد که این روزها به زودی پایان خواهد یافت؛ اراده و امید خودرا از دست ندهید.

در این روزهای سخت زندگانی، صدرالدین عینی همچنان اصلاح‌طلب بود و باور داشت که با راه اصلاحات می‌شود وضعیت سیاسی و اجتماعی امارت بخارا را بهبود بخشید. عینی که تازه به جنبش جدیدیه پیوسته خود را پایبند نظریه‌های احمد دانش و صدر ضیاء، از روشنفکران بانفوذ آن دوران می‌دانست. وی تنها زمانی از اصلاح‌طلبی دست کشید که تنها برادر او به قتل ‌رسید. آن زمان او به ارتش روس ‌پیوست. صدرالدین عینی بیش از این که ادیب و شاعر و روزنامه‌نگار باشد سیاستمدار بود. او در داخل کشور همراه با مردم خود بودن را به ترک کشور ترجیح داد و تمام عمر خود را در راه باسواد کردن مردم نادار و ستمدیده صرف کرد.

عینی در یادداشت هایش از وصیت پدرش می نویسد که گفته بود: به هیچوجه ملا نشو، آخوند نشو، «مدرس» بشوی میل خودت. وصیتی که عینی تا آخر عمر دنبال کرد و تمام فعالیت خود را به آموزش و فرهنگ و معرفت اختصاص داد. اما در دوران او همه اینها همراه با سیاست بود و او نیز ناچار سیاستمداری می‌کرد. سیاست او یکی به نعل و یکی به میخ زدن بود و یا به قول تاجیکان طوری رفتار می‌کرد که هم لعل به دست آید و هم یار نرنجد. یار که دولت شوروی بود اما بارها از او رنجید گرچه به خاطر نفوذ و اعتبار او بین مردم از مجازاتهای رایج مثل تبعید و زندان در حق او خودداری می‌شد. عینی تا آخر عمر به این سیاست خود ادامه داد. مهمترین نوشته او «نمونه ادبیات تاجیک» که ریشه‌های ادبیات کلاسیک تاجیک را به شفاف ترین شیوه معرفی کرده است، بارها ممنوع‌ شد اما عینی با این که مجبور بود در اختراع ملت جدیدی به نام تاجیک و راه اندازی خط سیریلیک با سیاست روز همکاری کند، با نوشتن این کتاب می‌خواست بگوید «آب اگر صدپاره گردد باز با هم آشناست».

شصت سال بعد در ساحل آرام امروز

 

بعد از فروپاشی شوروی دیگر نه همه این سرگذشت‌های صدرالدین عینی و همراهان او در یادهاست و نه شرایط آن دوران؛ شرایطی که این گروه روشنفکران را مجبور به گرفتن تصمیم های دشواری می کرد که شاید در شرایط آرام و معتدل آنها را به ذهن خود راه نمی دادند. عینی هرچند چارچوب شعر را شکست و به نثر رو آورد اما در شکستن چارچوب دولت روز نه توانش را داشت و نه می توانست جانبازی کند. یکی از سیاست های دیگر او این بود که باید زنده ماند و مفید بود نه اینکه کشته شد و مردم را تنها رها کرد. اما حالا که بیش از بیست سال می‌گذرد که تاجیکستان دیگر جمهوری شوروی نیست و فرهنگستان مستقل و زمین مستقل دارد، بسیاری ها او را مقصر می‌دانند که گویا او باعث محدود شدن زبان تاجیکی-فارسی به سطح محلی شده و قطع رابطه با فارسی ایران و افغانستان را زمینه چیده است.

بیایید برگردیم به زمانی که صدرالدین عینی و گروه روشنفکران تاجیک که خود را در اواخر قرن نوزده درس‌ آموختگان مکتب احمد دانش و صدر ضیا می دانستند. این دو چهره شناخته شده آن دوران با استفاده از نفوذ خود بین مردم و هم بین آخوندها و هم ارگ بخارا اولین گام های اصلاح طلبی را بر می داشتند.

زبان آن است که مردم بفهمند

 

بحثی را که احمد دانش در باره به چالش کشیدن زبان مغلق و پر از مبالغه و مدح سرایانه آن دوران شروع کرد به فعالیت های عملی صدرالدین عینی بعد از دو دهه انجامید. زبان نوشتاری تاجیکان آن دوران محدود بود به اسناد رسمی مالی و ملکی و نامه نگاری های دولتی امارت بخارا و شعر و تذکره هایی که مردم عادی نمی توانستند بخوانند. در سال هایی که صدرالدین عینی و دیگر جدیدی ها (که دیرتر خودرا معارف پروران تاجیک نامیدند) شب و روز برای باسواد کردن مردم عادی و راه اندازی مدارس سبک جدید تلاش می کردند، زبان خلق را اساس گرفتند و به مردم نوشتن و خواندن زبانی را آموزاندند که قابل درک و فهم فوری مردم باشد.

در زمانی که ثروتمندان، اطرافیان امیر بخارا و آخوندهای زمان مخالف باسواد شدن مردم عادی و توزیع کتابهایی به غیر از قرآن بودند، صدرالدین عینی و همراهانش روزنامه «شعله انقلاب» چاپ می کردند و از طریق پسربچه های مدارس خانگی خود بین خانواده ها توزیع می کردند. پسربچه هایی که می توانستند این روزنامه ها را هم برای مردان و هم برای زنان بخوانند و شرح دهند. صدرالدین عینی و همراهانش برای این مردم که از آنها با عناوین خلق رنجبر و ستمدیده یاد می کردند، مردمی که برخی شان هنوز “برده” بودند، از آزادی و حق انتخاب و اعتراض می گفتند.

بحث هایی که این روزها دامن گرفته در دوران عینی نیز شنیده می شد. بین جدیدی های آن دوران و معارف پروران بعدی این بحث وجود داشت که دانش مردم را باید ارتقا داد یا سطح نگارش و بیان روشنفکران را پایین آورد؟ این نوع بحث ها معمولا به این نتیجه می انجامید که باید اول از مردم ملت ساخت و بعد برایشان علم و دانش و معرفت آموخت. مردمی که نمی تواند اسم خود را بنویسد، مردمی که حق انتخاب زمان خورد و خواب خود را ندارد چگونه باید بیدل بخواند، احمد دانش بخواند یا تهذیب الصبیان، ضروریات دینیه و ترتیل القران بخواند؟ – این کتاب های درسی بود که در دهه اول قرن نوزده برای مدارس اصول جدید نوشته شده بود. این تحولات دوران را محمدجان شکوری، دانشمند فقید تاجیک، متاثر از انقلاب سال ۱۹۰۵ روسی می داند و همین طور متاثر از روزنامه های نسبتا آزاد روسی و ترکی که از طریق آذربایجان به بخارا می رسید.

برنامه های ناتمام معارف پروران تاجیک

 

برنامه بعدی معارف پروران تاجیک در دو دهه بعد ارتقای دانش و سطح فرهنگ و معارف مردم عادی بود تا به تاسیس تاجیکستان در سال ۱۹۲۹ رسید. حالا که تلاشهای آنها ثمر داده بود و بعد حدود پنج سال مرزبندی های تازه در آسیای میانه از جانب روسها کشور جدید و کوچکی به نام تاجیکستان سر برداشته بود، زمان ادامه بهبود دادن ساختار آموزشی بود اما این برنامه با فرارسیدن جنگ جهانی دوم بزودی ناتمام ماند.

ناتمام ماندن این برنامه معارف پروران تاجیک باعث شد که روند رشد فرهنگی و تاریخی تاجیکان متوقف شود که بی شک اگر ادامه پیدا می کرد حالا فاصله به این بزرگی بین سه شاخه اصلی زبان پارسی موجود نبود. اگر آن برنامه ادامه پیدا می کرد، مردم عادی دیگر مثل قبل ساده و آسانپرست نمی ماند و طبقه متوسطی ایجاد می شد که جای خالی اشراف زادگان و محققان علوم دینی و دنیوی با مرور زمان پر می شد.

تغییر فرهنگ مردم

 

چنین به نظر می رسد که در حال حاضر نیز در جامعه تاجیک روشنفکران هنوز برای مردم عادی و با همان شیوه قدیم قرن نوزده می نویسند ولی رابطه آنچنانی با مردم ندارند. چون مردم امروز تاجیک مثل قبل دیگر بیسواد نیست و بی توجه به سیاست کشور و منطقه هم نیست. مردم عادی در دوران عینی به عنوان رعیت و یا “فقرا” یاد می شدند (در ازبکستان هنوز هم به جای شهروندان فقرا می گویند). مردم امروزی تاجیک، به خصوص انبوه مهاجران کاری آن، جهانبینی و تجربه های وسیعتری از روشنفکران تاجیک دارند که در وطن با نیم نان خشک قناعت کرده اند. امروز مردم عادی دیگر فقرا نیستند. مردمان پیچیده و با علاقه و دانش و آرزوهای بلند آماده کشف دنیا و جهان های دیگر هستند.

روشنفکران امروز تاجیک، ادیبان و شاعران محترم تاجیک باید رهنما و هدایتگر این مردم باشند و زبان این مردم را صیقل دهند و برایشان ادبیات بنویسند. نوشته های صدرالدین عینی و دیگر ادیبان آن دوران بیشک نیازهای مردم امروز تاجیک را براورده نمی تواند. اما آنها هنوز برای همان آدینه و داخنده و گلنارهایی می نویسند که استاد عینی با آنها همسایه بود. معارف و فرهنگ تاجیک امروز هم مثل دوران عینی آمیخته با سیاست و فرصت طلبی های سیاستمداران است. و این است که ادیبان و روشنفکران و شاعران تاجیک گوشه گیر و تنها خوار شده اند. نه نوشته خود را می خواهند منتشر کنند و نه دریافته جدیدی را می خواهند با دیگری بحث کنند. نیروی زیادی ندارند از بس کیسه ها خالی ست. غم نان هست و گوش مشتاقی هم نیست.

عینی مقصر بود؟


با این حال چنین به نظر می رسد که چشم های بسیاری از فرهنگیان تاجیک همچنان بعد از یک قرن به دنبال نیمه خالی پیاله است. به دنبال نیمه کنده شده، به دنبال نیمه ریز و پاش خورده، نیمه ای که دیگر شاید هیچ وقت جزئی از تاجیکستان نخواهد شد. پرسش اصلی این است که این فرهنگیان برای آن نیمه ای که به طور رسمی و قانونی از آن تاجیکان است، چه کاری کرده‌اند یا قرار است انجام دهند تا وضع زبان و فرهنگ تاجیکی رو به بهبود آورد؟ چه کسانی می توانند کمک کنند که دور از سیاست و قدرت مانده‌اند و توان تلاش و امکان تاثیرگذاری خودرا دوباره چون در دوران عینی و حتی در دوران لایق شیرعلی به دست آورند؟

نکته دیگر این است که آن روشنفکرانی که امروز از ساده نگاری عینی می نالند و او را باعث عقب ماندگی امرزوی تاجیکان می دانند، باید خود به این سوال پاسخ دهند که چرا از همبستگی با ریشه های خود که ایران و افغانستان است می ترسند؟ چرا از واژه ها و تعبیرهای تهرانی و کابلی هراس دارند؟ اگر زبان تاجیکی ضعیف و ناکارامد است پس چه باید کرد؟ روسی نوشتن را ادامه داد یا همین زبان را جرعه جرعه با پذیرفتن واژه های رایج فارسی ایران و افغانستان آنرا باز دوباره غنی کرد؟

اصلاح‌طلبان زبان تاجیکی امروز

 

شصت سال از مرگ صدرالدین عینی می گذرد. شصت سال فرصت داشتیم تا برنامه های معارف پروران تاجیک قرن نوزده را ادامه دهیم که ندادیم. جنگ، فقر، استبداد شوروی، آزار همسایه ها و نگرانی های زیادی از اسلام و اسلامگراها وجود دارد اما بهانه های مشابهی در دوران عینی هم وجود داشت. ولی تلاش هایی که در آن دوران انجام شد با تلاش های بعد از فروپاشی شوروی قابل مقایسه نیست.

بعد از مرگ لایق شیرعلی که با همراهانش تلاش کرد دوباره وحدت ملی تاجیکان را مستحکم کند دیگر چه اتفاق جدید رخ داده که طرح برنامه ریزی شده و دقیقی تنها در راه ارتقای زبان تاجیکی فارسی باشد؟ تنها می توانم از مجله «زبان پارسی» در این سالهای آخر یاد کنم که به همت جمع کوچکی از جوانان تاجیک منتشر می شود. این مجله همان کاری را می کند که روزنامه های عینی و همراهانش می کرد: باسواد کردن مردم. اما این بار نه در سیریلیک بلکه پارسی، همان خطی که از ما با زور گرفتند و پیوند ما را با همزبانان و تاریخ مان گسستند. مجله زبان پارسی مجله کوچکی است و چند شماره ای از آن بیشتر منتشر نشده اما آیا می دانید که چه قدر بحث و طعنه ها پشت سر این مجله به پا می خیزد هر وقت که توزیع می شود؟

جدیدیان و بعدا معارف پروران اول قرن بیست گروهی از روزنامه‌نگارانی بودند که از طریق ترکیه عثمانی، امپراتوری روس و جمهوری آذربایجان صنعت روزنامه‌نگاری می آموختند و در امارت بخارا ایده های جدید پیاده می‌کردند. امروز نیز گروهی از روزنامه‌نگاران تاجیک‌ اند که این سنت را پی می گیرند. اما این بار از رسانه‌های کشورهای همزبان ایران و افغانستان به پرسش‌های خود پاسخ می‌جویند.

خوشبختانه در تاجیکستان امروزی کسی را به خاطر اصلاح طلبی و یا آموزش خط فارسی مجازات نمی کنند اما وضعیت برای تاجیکان ازبکستان بی شباهت به دوران عینی نیست. دانستن خط فارسی و ارتباط با کشور های فارسی‌زبان کافی‌ست که با برچسب “اسلامگرای افراطی” سر از زندانهایی شبیه ارگ بخارا درآورید. از اینجاست که بوی اصلاح‌طلبی در بین آنها شنیده نمی‌شود. اما در تاجیکستان هم با وجود آزادی‌های کوچک و شرایط ارتباط با رسانه‌های دیگر فارسی زبان مخالفت با آموزش خط فارسی و برگشتن به خط نیاکان در این بیست سال گذشته کاهش نیافته ‌است. تلاش تک و توک روزنامه‌نگاران و ادیبان بدون برنامه ریزی فرهنگستان تاجیکستان به جای نخواهد رسید.

خط موقت و فرهنگ موقتی

 

به عنوان کسی که با نوشتن این مقاله ممکن است نزدیکان خود را در ازبکستان با خطر مواجه کرده باشم، سوالم از آنهایی که صدرالدین عینی را مقصر ناسلامتی زبان تاجیکی می دانند این است که بهتر نیست به جای حمله به مردی که شصت سال پیش جان به جان آفرین داده و اما در چارچوب بسیار محدود زمان توانسته برای ما فارسی زبانان اسم جدید، خط جدید، کشور جدید و ادبیات نوین بسازد، به فرهنگستان و دولت تاجیکستان فشار بیاورند که کاری برای بهبود وضع زبان و ادبیات امروزی تاجیکان انجام دهد؟

عینی تا آخر عمر با خط فارسی نوشت وهیچ گاه خط سیریلیک را جدی تمرین نکرد. چون همیشه امید داشت که این خط نیز مثل خط لاتین موقتی است. بله خط سیریلیک برای ما فارسی زبانان آسیای میانه موقتی ا‌ست؛ چسبیدن به خط موقتی هم فرهنگ، ادبیات و هویت موقتی به همراه دارد. تا کی موقتی و اجاره‌‌نشین عقیده‌های شوروی باشیم؟ تا کی با گذشتگان خود از دور با فاصله افتخار کنیم اما هیچ گاه به میراث آنها برنگردیم، استفاده نکنیم؟ تا کی حرف بزنیم و عمل نکنیم؟ از کدام ۷۵ ضربه چوب می ترسیم؟

شهزاده سمرقندی

۱۵۰۷۰۲۰۱۴

هلند

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *