سر سفره آرامش

چند روزی ست در پراگ هستم و از هجرت خود به هجرت دوستان پراگی آمده ام. صحبت ها از هجرت و امکاناتش است این روزها. امکانات مهاجرت من به همان اندازه زندگی در شهر خودم بوده است. گوشه ای و خلوتی و کتابی و آرامشی که با این که بارها از دست می رود باز دوباره پیدایش می کنم.

جمعی در این پراکندگی می بینم که با این که پنهان است اما وجود دارد. جمعی پریشان دوستان نیز برای من گوشه های تنهایی و گوشه های آرامشی هستند. دوستانی که بدون کلام مرا می فهمند و من بدون کلام می فهمم شان. دوستانی که همدلی شان در جیوان کتاب خانه هایشان با نظم و بی نظم صف کشیده است. همدلی های که در نوشته ها پیداست و یا نوشته خواهند شد اگر آرامش مداوم باشد.

به قول مهدی این سفر صغری من است و سفر کبری ای در پیش دارم. امید دارم که در همه این سفرها به همین گونه آرام باشم و از آرامش دوستان بهره ببرم.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *