وقتی دوست دوست خودکوشی می کند

Orzala: 
   قیس دهزاد
  خودکشی کرده
 me: vay
 Orzala: من امروز شنیدم
4:55 PM و تا حال اصلا باورم نمیشه
 
me: chara khodkoshi karde

 
وصیت نامه قیس دهزاد:
در مرگ من گريه حرام است. كسي اگر مي خواهد روح من آرام گيرد بايد قلم بردارد و قدم در راستايي اهداف و مرام هاي من.
من براي انتقاد بر آناني خود را مي كوشم كه حملات انتحاري مي كنند. و جان بشريت را مي گيرند. و از اين رو مي خواهم مرا با همين لباس هايم در سر راه آخرين شهيد ي كه در حمله ي انتحاري جان خود را از دست داده است شبانه بدون ازدهام و راه بندان به خاك بسپاريد. تا شايد مرگ من نقطه ي پاياني براي كساني باشد كه حمله ي انتحاري مي كنند.
من براي دفاع از فقرا و براي اينكه به جامعه ي جهاني بگويم بدان ها برسند خود كوشي مي كنم.
و براي اينكه مرزهاي جهان از بين برود. و از قيمت بها ترين فوت بالر جهان خواهش مي كنم در افغانستان، هند، پاكستان، عراق و فلسطين كمك كند. براي اين خود كوشي مي كنم كه جهان اسلام را تكان دهم و بر همه انتقاد كنم كه چرا عليه جهل، جموديت، بي سوادي و فقر مبارزه نمي كنند.
و از عربستان سعودي مي خواهم تمام در آمد امسال را به فقراي افغانستان عزيز من بانكي درست كند و سرمايه گذاري نمايد. و براي آنها شهرك و خانه و زندگي درست كند. و از تمام افغانها خواهش مي كنم ديگر تا به همسايه هاي شان نرسيده ، فقر را از بين نبرده، رفاه و عدالت اجتماعي به بار نياورده حج نروند.
به همبستي با جنبش زنان خود را دار مي آويزم و مي خواهم اين گونه به جهانيان بگويم كه اعدام را از بين ببرد.
و شكنجه را در زندان ها از بين ببرد.
براي همبستگي به كساني خود را به دار مي آوزيم كه عليه شان ظلم صورت گرفته و هيچ كس به داد شان نمي رسد.
از بي عدالتي، فساد اداري، ظلم، تبيعض، نژاد پرستي، انجويسزم، مافيايي شدن خود را به دار مي آويزم و مي خواهم اين گونه نه عاجزانه بل قهرمانانه به تمام جهان پيام بدهم كه ديگر بس است انسان ها را كشتن، ديگر بس است جنگ، ديگر بس است بس.
مي خواهم از بوش، كاندوليزا رايس، احمدي نژاد و ساير كشور هاي جهان خود را به دار آويخته بگويم كه به جاي سرمايه گذاري روي داشتن سلاح هسته ي بياييد براي فرهنگ همزيستي مسالمت آميز، از بين بردن مرز هاي جهان، از بين بردن مابيايي جهاني، از بين بردن بي سوادي و از بين بردن فقر مبارزه نماييد و سرمايه گذاري نمايد.
من به انتقاد از از ازدواج هاي جبري، بد دادن، سنت هاي خرافي و هزاران هزار دردي ديگري بشري و انساني كه دارم خود را به دار آويخته و مي خواهم خود را به سوگ كساني كه در هند كدا هستند، در آفريقا از فقر مي ميرند، در هيرو شيما ناقص به دنيا مي آيد و در كنار خيابانهاي كابل گداي مي كنند و در شلم چه فلج به دنيا مي آيد خود را به دار آويختم.
اميد دوستان من راه مرا ادامه دهند: برنامه هاي بنياد آرمان شهر را و در اين راستا از خانم ژيلا بني يعقوب خواهش مي كنم از آقاي جادي مير ميراني دوست خوبم خواهش مي كنم كه خانم گيسو جهانگيري دوست خوب مرا ياري كند و از تمام دوستان ديگرم خواهش مي كنم كه از شدت احساسات و بغض حال اسم شان را فراموش كردم خواهش مي برنامه ها را به پيش برند. برنامه هاي نقد ادبي، كارگاه هاي آموزش داستان نويسي، شعر، روش تحقيق و مديريت بنياد را تعقيب نمايد. و مبارزه كنيد عليه بي داد، ظلم، جهل و بي سوادي و نا رسايي.
از برادرم سيد ميرويس دهزاد خواهش مي كنم كه برنامه شاه نامه خواني را با هدايت خانم جهانگيري و همكاري آقاي قديم، جم قباد شعله خانم ديانا ثاقب و خانم ويدا ساغري را اندازي نمايد و از ملاه صاحب از دفتر قبلي من نيز استفاده نمايند. از همه علما مي خواهم كه در تشيع جنازه ي من شركت نكنند، و نماز به پا ندارند. و ختم قرآن نگيرند. و به من كفن ندهند و براي من ختم با هفت رنگ غذا نگيرند تا بادا من با اين كار يك صفحه ي نوين را در راستايي ايجاد فرهنگ جديد رقم زنم كه ديگر در مرگ كسي هفت رنگ غذا لازم نباشد. راه بنداني صورت نگيرد. تجمل و تجمل پرستي را از بين ببرند. راستي نماز جنازه ام را كسي بخواند كه نماز جنازه ي آقاي عالم را در قم خوانده بود. آن هم در خانه يا هر جاي كه لازم مي بينند. اميد ديگر علما عليه بي سوادي، جهل، خرافات، سنت هاي نا پسنديده، ازدواج هاي جبري، خود كشي ها خود سوزي ها، سرمايه گذاري روي اقتصاد در اسلام و ايجاد برنامه هاي آموزشي در مساجد كار كنند و سرمايه گذاري نمايند.
من براي همدردي از دولفين هاي خود كوشي مي كنم كه دسته جمعي از دست ظلم بشريت دست به خود كوشي مي زنند.
من به خاطر خود كوشي مي كنم كه ديگر هيچ انساني شاهد جنگ جهاني سوم نباشد.
من به خاطر خود كوشي مي كنم كه خانواده، فاميل، خويش قوم و تبارم به پا خيزند و مبارزه كنند عليه تمام نا به ساماني ها و مشكلاتي كه يك انسان را وادار مي كند خود را به دار آويزان كند.
من به خاطري خود را به دار مي آويزم كه هيچ مادري مثل زهره دختر معصومش را ترك نكند. و هيچ پدري مثل من شاهد دختري بي مادرش نباشد. اميد مرگ من طلاق را در اسلام از بين ببرد و در اردواج ها مصارف را و در ازداج تعهد به بار آورد. تا اگر چنين نباشد اصلن همان به كه ازدواجي صوت نگيرد.
از بلوچ زاده ي عزيزم مي خواهم طرح ها و ايده هايم را جامه عمل بپوشاند.
از خانم جهانگيري مي خواهم مرام مرا بلند بلند به مردم اين مرزو بوم جار بزند و به مادر من بگويد كه در مرگ من گريه حرام است. و از گيسو جان خواهش مي كنم كه در تربيت نسترن مرا كمك كند كه مثل خود تان يك خانم مبارز و حقوق بشري به بار آيد.
دست و پاهاي مادر و پدرم را مي بوسم و بازوهاي برداران گلم را و صورت نسترن عزيز را كه مرا ببخشند. و براي من گريه نكنند نقطه تمام.
فقط در زندگي شان سعي كنند مردانه و مثل هميشه و گذشته مردانه زندگي كنند و از فرهنگ جنگ دوري كنند و بر عكس تلاش كنند خود را با زيور علم، دانش، تخصص، دانايي آراسته نموده براي عملي نمودن اهداف من گام بردارند و مبارزه كنند و به روح من آرامش دهند.
از دوستانم در كاشانه مي خواهم جنبش دانش جويي شان را هرچه زود تر راه اندازي كنند و به جاي من و اهداف من كسي حرف بزند.
در همبستگي از آناني خود را به دار مي كشم كه بي پناه هستند، تحت ظلم قرار دارند، تبعيض براي شان رواه داشته مي شود. از دوستان خود در بنياد آرمان شهر مي خواهم در به راه اندازي برنامه ي مولانا به قدر توان با خانم باختري ياري كنند و لست را كه من با خانم جهانگيري و آقاي اميني درست كرده بودم را به او بفريستين.
برنامه ها در در كامپيوتر نوشته ام و اميد كه براي راه اندازي آنها همه دست به دست هم دهند. كاكانور اميد كه كلاس هاي روش تحقيق را در بنياد آرمان شهر راه اندازي نموده محقيقين خوب به جامعه ما تحويل دهيد.
از گيسوجان تشكر مي كنم بابت تمام محبت و لطفي بي پاياني كه به حق من داشته من خيلي از او آموختم.
از ژيلاي خوبم تشكر كه با من ابراز همكاري نمود. اميد همكاري ها با بنياد ادامه داشته باشد. و من از شما اين گونه دفاع كردم و جنبش زنان و اهداف تان.
از آقاي ابراهيم يزدي تشكر مي كنم كه براي من كتاب وعده نموده اند. اميد اين را خانم جهانگيري تعقيب و در راستاي راه اندازي كتاب خانه با مير ويس جان روح مرا شاد نمايند.
نامه ام را به شيخ توصلي برسانيد و بس. ديگر هيچ مگوييد. پدرم وكيل من است. و از ايشان خواهش مي نمايم زمين هاي بهسود مرا به زهره و نسترن بدهند. و يك نمره زمين كه از آقاي موسوي گل تپه گرفته ام را به اسم نسترن جان كنند. و هرچه خدمت شان است را داشته باشند. و براي پرورش نسترن و رسيدگي به مادرم و خود شان استفاده كنند. تاكيد مي كنم كه در مرگ من گريه حرام است. با گيسو جان در رابطه به نسترن صحبت كنيد ببنيد كه چه گونه مي تواند او را برساند. راستي فراموش نكنم در اعتراض عليه سكتورهاي خصوصي خود را به دار مي آويزم. و اين سيستم زشت و انسان خوار.
در همبستگي به دختر دلبندم كه مهر مادر را به گدايي به سر مي برد خود را مي كوشم و مي خواهم بگويم كه من توان درد كشته شدن و مرگي كسي را در آفريقا ندارم، در هند ندارم، در عراق ندارم، در زندان هاي جهان ندارم چه گونه مي توانم شاهد روزي باشم كه داغ شما ها را تحمل كنم.
آري من اين چنين مردي هستم و سه شبانه روز است كه خواب نمي روم به اين همه فكر مي كنم. و مي خواستم نامه ي بنويسم به آقاي كرزي كه تمام مشكلات را برايش بگويم و بگويم كه وكيلي به اسم توجي براي رهايي برادرانم از من هبت صد دالر رشوه گرفت. اميد اين گونه اقدام من باشد تا باب رشوه ستاني ها، ظلم، حملات انتحاري، ازدواج هاي جبري، خود كوشي ها، خود سوزي ها، تبعيض عليه زنان، مشكلات بي سرپناهي، روند سرمايه داري نيوليبرال، چنگ هاي بزرگ قومي، مذهبي، نژادي، غلو، جموديت، خرافات، اعدام، شكنجه و امثال اين گونه مشكلات را بربندد.
ميرويس جان مديريت بچه ها را خود با پدرم به عهده بگيريد. و به كار و فعاليت در بنياد آرمان شهر ادامه دهيد. تا باد گامي در راستاي عملي نمودن اهداف من برداشته باشيد.
قربان اشكهاي مادرم گلالي حبيب كه براي من صادقانه و عاشانه ريخت دستد را مي بوسم خانم حبيب.
راستي فراموشم نگردد كه در اعتراض به قطع كردن مايك نماينگان زن در پارلمان، و براي دفاع از حقيقت جويي و عدالت خواهي، و براي مبارزه عليه نا مساوات و نا برابري ها خود را به دار مي آويزم.
مي خواهم بگويم كه ما مكتب اسلام را درست نتوانستيم به جهانيان بفهمانيم و كم كاري كرديم خود را مي كوشم.
مي خواهم بگويم دوستي ها برابري ها و اخوت بيشتر گردد نه جنگ هاي صليبي، جغرافيايي، مذهبي و ديني.
مي خواهم كسي به جهان صداي مرا برساند، و بگويد يك انساني براي انسانيت، و دفاع از حقوق بشريت خود را به دار آويخت.
گيسوي خوبي خودم، خانم ژيلا جان، خانم باده پيما، جناب دوكتور خوب، آقاي نادر جهانگيري و خانم سفي نيا جان، مريم عطا خرمي، آقاي داود ناجي، آقاي اميني، نگاه جان، مسعود جان قيام، و تمام دوستان خوبي ديگرم به جهانيان بگوييد تو رو خدا كه من چرا خود را به دار آويختم.
مي خواهم بگويم كاش بودم اما براي بودن نبودن هم گاه لازم است. اگر يكي از اهداف خود را از اين راه عملي كرده باشم يقين دارم روح من در جهان پا به پاي شما است و هستم در كنار تان.
از همه كساني كه از من درخواست ازدواج كرده بودند ضمن تشكر معذرت مي طلبم. همين طور از همه كساني كه براي شان وعده نمودم و عمل نتوانستم، همين طور از همه كساني كه براي شان كاروعده كرده بودم و نتوانستم. همين طور از همه كساني كه با من كمك كردند تشكر مي نمايم، از همه كساني كه من عليه شان خطايي را مرتكب شده ام عذر مي طلبم و اميد دست دعاي همه نه در دفن من بل در خانه هاي شان، هر جاي جهان كه هست هر مسجد چه شيعه چه سني بلند شود. و در هيرو شيما براي من سه ثانيه سكوت كنند كه قلب من براي همه ي انسان هاي كه معيوب هستند مي طپد. و در شلمچه براي من دعا شود چو ن شب ها براي مردم معيوب اشك ريخته ام. مي خواهم تمام سرمايه داران جهان سپس به غبا كمك كنند. مي خواهم همه ي جهان با هم آشتي كنند. مي خواهم ديگر در تاريخ بشريت شاهد حمله ي انتخاري نباشد. مي خواهم همه از خواب بلند شوند. و مي خواهم داد بزنم كه واي همه ي گفتني هاي من جا ماند و من نتوانستم بگويم كه چه قدر درد دارم و مي خواهم بگويم كه اهداف من زنده خواهد ماند و با من هرگز هرگز دفن نخواهد شد. مي روم تا جان يك انساني را در جهان نجات دهم و مي روم تا تحولي به جا بگذارم.
از همه مسلمانان مي خواهم برايم دعا كنند كه فقط سلام، سلامم را مادرم زهرا در بهشت و پدرم علي عليك گيرد و براي من همين بس است.
گريه ام گرفته و بغضي عجيبي گلويم را به شدت مي فشارد اي كاش فرست داشتم تا همه را مي گفتم. راستي خانم ويدا خانم عزيز تشكر از شيريني خوبي كه برايم آوردي، ديانا جان تشكر از اين كه از من سر زدي ، يادت نره چه پروژه را به هم قول داده بوديم. در رابطه به خانم جهانگيري؟ خانم زهرا تشكر از گلي قشنيگت كه برايم آوري، انوشه خواهرم تشكر از اينكه احوال مرا پرسيدي، خانم محسني تشكر بابت تمام بزرگي ها و لطف تان. از همه و همه دوستانم تشكر كه از من سر زدند. و اميد كه سپس نيز به ياد من باشيد.
من با شمايم و براي بشريت و عشق براي رفاه و آرامش بشريت اين كار را انجام دادم.
آناني را كه اسم شان در نوشتن فراموشم شد را مي خواهم مرا ببخشند. راستي خانم صبرينا ثاقب پيام مرا به پارلمان برساني. و بگويي كسي از سهل انگاري هاي شما و در همبستگي به اين سپس هركه در هركجاي جهان است خوب كار هاي خويش را انجام دهند. خوب درست، و هدف مند اين كار را كرده.
بدرود
سيد قيس دهزاد
معاون و مسوول ارتباطات بنياد آرمان شهر
استاد عزيز من و دوست خوبم كه برايد از پاكستان فقط يك نيكتايي تحفته آوردم؟
كاكانور
ميرويس جان
ژيلا جان
جادي جان
شاه علي جان
لارا جان
ميهو جان
ديانا جان
خانم كوفي
صبرينا جان
خانم محسني
ياماجان
وژمه جان
ساري جان
و آقاي ابراهيم يزدي
FIDH
و تمام نهاد هاي كه ما براي خدمت به جامعه و بشريت براي تان درخواست كمك كرده بوديم نگذاريد بنياد آرمان شهر كه يكي از روئيا هاي من است بخوابد. من ايمان دارم كه اين بنياد نه تنها براي ايجاد تحول مثبت در افغانستان كه در سطح جهان كار مي كند.
راستي دوست خوبم كه اسمت را فراموش كرده ام يكي از كارت هايم را از ميرويس جان برادرم بگير و در ليسه استقلال به آقاي همدرد بده شما را شامل كورس هاي آموزش زبان فرانسوي مي كنند. من همراه شان صحبت كرده ام. و خانم پلواشه حسن شما نيز به همين گونه آن جا مراجعه كنيد و ثبت نام بفرماييد من صحبت كرده ام.
از احالي كارته سخي و جناب داكتر صاحب نمي دانم به كدام زبان تشكر نمايم. از رييس محترم روضه اميد درخواست كتاب را به ميرويس جان بدهيد و كتابخانه روضه را راه اندازي كنيد. ميرويس اتحاديه جوانان كارته سخي را حتمن راه اندازي كني در ترتيب فورم هاي آن از كبير جان نشاط كمك بگيريد قسمت هاي آن را من در كامپيوترم درست كرده ام.
ليلا جان شما با مريم جان صحبت كنيد….. او از من براي شما مي گويد و به خانمي كه كار وعده كرده بودم كار پيدا كردم شما او را به ميرويس جان معرفي كنيد.
ميرويس جان قبل از همه به دوستم داود ناجي ، روح الامين اميني، آقاي ديانا ثاقب، آقاي شفيعي اطلاع دهيد كه از مرگ من به رسانه ها اطلاع دهند. و از پوليس ها كسي را اجازه نمي دهم مرا ببينند و قدم در خانه نهند. موتر آقاي محقق زاده را بگيريد و شب با يك عده ي كمي از دوستان مرا در جاي كه گفتم با همين لباس هاي به خاك بسپاريد و براي من گريه حرام است. مراسمي را وصيت مي كنم براي من نگيريد. جز اين كه شخصي كه نماز جنازه ي آقاي عالم را در قم خوانده بود در هر جاي كه لازم دانست برايم نماز بخواند. و هركه در هر كجاي هست خود به من دعا كند و تمام نه ختمي لازم است و نه چهلم و نه گريه ي .
شماره هاي من از تو است و از بنياد آرمان شهر هميشه بدان ها جواب بده. آدرس هاي خود را براي تان دادم و با آقاي اميني داشته باشيد. راستي سيف از من 500 دالر قرض دار است بايد براي شما برساند از وكيل بخواهيد كه هر هدر در توان داشت براي تان بدهد چون بايد بدهد.تمام حساب هاي بانك من از نسترن است. كارت هاي هسمت من در عزيزي بانك و كابل بانك از نسترن است.به هرآنچه برايت نوشتم عمل كن و هرگز به مادر جان ، پدر جان، نسترن بي توجهي نكنيد. و هرآنچه براي تان گفتم چه حالا چه قبل عمل كنيد. راست و نيكو باشيد . خير يار غريب و مشاور آنها و با گفتگو با ظالم از حق غريبان دفا كنيد نه جنگ.از بيل و جودي تشكر كه مرا خيلي ياري كردند. خوشحالم استاد نعيمي كه براي ذبي كار داديد.
به همه انسان هاي جهان سلام. و از همه خدا حافظ
راستي پاسپورتم را به خاطر اين تمديد نكردم تا ديگر ما به سوي مدينه فاضله يا آرمان شهر گام برداريم.
در ويراستاري اين گفته ها براي چاپ استاد، گسو جان و آقاي ناجي دست باز دارند.

7 thoughts on “وقتی دوست دوست خودکوشی می کند

  1. رکسانا

    سلام . چه تلخ بود این خون .خون می گویم مثل وقتی که نیچه می کوید تنها نوشته هایی جان دارد که با خون نوشته شده باشد . در این جهان سرد و بغض ها این حساسیت ستایش برانگیز است . مرسی از وبلاگ خوبت .

    Reply
  2. استاکر

    جهان به راه خود می رود.
    انسان می میرد . بیآنکه به یاد تو باشند که برای چه رگهایت را بریدی از همه اکسیژن های جهان.
    متاسفم.

    Reply
  3. پروانی

    متاسفم. اما خودکشی چاره دردهای ما نیست. ما سالهاست خودکشی کرده ایم و اینک زمان آن است که از خودکشی دست برداریم. زمان آن است که خود را بسازیم، مشکل تر از خودکشی است، می دانم اما برای آینده و زنده ماندن مجبوریم این کار را بکنیم.

    Reply
  4. Anonymous

    چرا اين دور باطل به پايان نمي رسد
    اقا شما با خود همان كاري كرديد كه ديگران با خود و ديگري مي كنند پس در برآورد نهايي فرقي باهم نمي كنيد
    اشكال كار از آنجا بر مي خيزد كه ما كوركورانه دنبال صادرات فرهنگي ديگران را گرفتيم و آن را در پستوي ذهنمان راه داديم و خوديش كرديم
    آن اسلامي كه بنامش اين كار ها را مي كنند محصول التقاط با آموزه هاي ماركسيستي است و اين كار شما هم محصول القاط با انديشه هاي سكولاريستي و فراماسونري راه كار پالايش ذهنمان از واردات نابهنجار بيگانه است. ما يك فرهنگ قوي داريم كه ما را از ديگران بي نياز مي كند. اگر چه هنوز هم بر آنم كه ما بايد چيزهاي خوب را از ديگران بياموزيم ولي اين وقتي حاصل مي شود كه در درون فرهنگ خودمان به بلوغ رسيده باشيم و قدرت تشخيص يافته باشيم. بي مايه فطير است و نتيجه همان كاري است كه تو كردي و ديگراني كه تو به آنها معترضي مي كنند و هردو نشان از نرسيدن به بلوغ است

    Reply

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *