Точикиро пос дорем 2

Аз ин руз ба баъд карор дорам ки хар истилохи нодурустеро дар ин чову он чо хондам дар ин веблоги худ биоварам ва зери хамин унвон дубора мунташир кунам то дустон дар ба кор бурдани онхо андеша кунанд ва точикиро курбонии халокияти "бемазза ва номувафаки" худ накунанд. Read more [...]

بهمن ماه پرتلاتوم

امروز۲۵ بهمن در تهران مردم باز برای چندمین بار ناآرامند و به این فکر می کنم که این ماه چه خصوصیتی دارد که بیشتر اتفاق های اجتماعی در این ماه روخ داده است. از انقلاب فوریه روسیه (۱۹۱۷) تا بهمنماه خونین ۱۹۹۰ در تاجیکستان و این اتفاقات اخبر که از رسانه ها شب و روز می خوانیم و می Read more [...]

خواب

وقتی نمی توانی یکو نیم میتر جایی پیدا بکنی که بار خودرا بگزاری/ به آویزان شدن فکر نمی کنی/ به این فکر می کنی که از کدام  بلندی ای خودرا بیاندازی/ نه به این امید که بخوری به زمین و تیکه پاره شوی نه/ بلکه به این امید که شاید بال های نهانت باز شوند و پرواز کنی Read more [...]

وقتی ترس حاکم است اندیشه یخ می زند

دورو بر نوروز است و همه آنهای که دست اندر کار رسانه دارند، دنبال موضوعات نوروزی می گردند. من هم اولین چیزی که به ذهنم می رسد این است که گوشی تلفون را بگیرم و به سمرقند زنگ بزنم. شهری که می شناسم، مردمی که می دانم. مثل کف دست خود از گوشه و کنارش باخبرم. اما وقتی یکی گوشی را قطع Read more [...]

Мардум бо мардум, давлат бо давлат?

Дилам гирифтааст аз ин ки Имомали Рахмон аз аввалинхо шуду ба Ахмадинажод табрик гуфт ва мардуми озодихохи Иронро нодида гирифт. Кош сабр мекард, кош хадди аккал сукут мекард. Аммо медонам ки мардуми точик хамдил ва хамфикри мардуми Иронанд ки аз бори исломи ичбори ва сиёсати Read more [...]

زبان تاجیکی، من و یک دنیا کلمه عربی

  بار اول وقتی برای روزنامه محلی نوشتم چاپ نشد. بار دهوم و بیستم هم. 14 ساله بودم. با امید ان که دل خودرا خالی کرده باشم می نوشتم و برای روزنامه "آواز سمرقند" می فرستادم و می‌دانستم که هیچ وقت چاپ نخواهد شد. روزنامه بزرگسالان بود و شاید من بچه‌گانه می نوشتم. دقیقا مثل الان. Read more [...]

به بی بی سی بخاطر حذف تاجيكستان از بخش فارسی ، اعتراض كنيم

در گذشته بی بی سي فارسی ، برنامه هاي راديو و سايت خود را براي سه كشور افغانستان ، ايران و تاجيكستان منتشر مي كرد ، اما اين رسانه اخيرا تاجيكستان را از بخش فارسی خود حذف نموده و  منجر شده است كه تاجيكستان در اذهان مردم از  كشورهاي فارسی زبان دور شود. آيا مي دانيد هشتاد درصد Read more [...]

داستان من و سر بریده یک جوان تاجیک

خیلی وقت است که نمی نویسم. نمی خواهم بنویسم و نمی توانم بنویسم. از زمانی که عکس تابوت آین جوان تاجیک را دیدم که میخ کوب شده بود و حرف های مادر اورا  که از رادیو آزادی شنیدم تمام افکارم به هم ریخته است. ملتگرایان روس برای انتقام و یا منتقل اندیشه های خود ره گذری را بعد از لت و کوب Read more [...]

زیر سایه زمانه نشستن انگار نصیب ما نیست

اگر بگویم که دل ام برای صدای حماسی اقای افزودی تنگ شده شاید باز چند نفر پیدا شوند که چند فحش و یا بد و بیراه برایم بنویسند. اما جای نگرانی ندارم و می گویم دل ام برای همه دوستانی که از زمانه رفتند تنگ است. دل ام برای خود ام هم تنگ است که با شوق و شور کار می کردم بدون هیچ انتظاراتی. اما Read more [...]

پند پدر

پدر ام می گفت از دشمن ات نترس هرچند یکی هم زیاد است برای آدم. اما در انتخاب دوست سخت گیر باش. چون انسان محکم ترین ضربه ها را از دوست می خورد. نوشتم تا برای بعد یاد ام باشد.

همین طور یاد ام باشد که فردا روز اول آینده است.

نوشتن برای خود

این روزها بسیار تلاش می کنم بنویسم. من وبلاگنویسی را نوشتن نمی دانم. نمی دانم چرا با این وبلاگ رابطه خوبی پیدا نکردم. باید یک روز جارو بزنم و گردگیری کنم. آن وقت شاید بتوانم نفس تازه ای در این جا بکشم و وقتی نوشتن نفسم بند نیاید و همه نوشته ام را پاک نکنم. این حس را با اتاق ام داشتم Read more [...]

یاوه های بهاری من

نوروز هم گذشت. بدون هیچ تغیرات و دیگرگونی در من و در روزگار هر روزه ام. چر،ا یک تازه گی به روزگارم افروزه شد. اعتیاد به شطرنج. ولی چرا این همه انتظار تغیرات هستم و چرا تغیرات و یا تازه گی این قدر برایم مهم است نمی دانم. انگار از استادن می ترسم. ترس شاید درست ترین کلمه باشد. بله می Read more [...]

بعد از دو روزو دو ماه با دو شمع و یک شطرنجی از سنگ مصر

خیلی وقت است که ننوشتم و دوستان نگران حال من شده اند. من خوبم. شاید زیادی خوبم که دل ام حتا برای نوشتن تنگ نمی شود. زمانی زیاد می نویسم که دلتنگ و یا نا آرام باشم. این روزها به یک آرامشی انگار رسیده ام که حتا بی پسپورتی و دوریی سه ساله از مادر و پدر و عزیزانم هم آن قدر مرا نگران نمی Read more [...]

منظروم شما نیستید

دفعه قبل که از احساس عصیان دوستی خود گفتم، یکی از دوستان آمد و گفت: می بینم شبیه من فکر می کنی و می نویسی. دیروز که از این مزخرفات حل مسائل نوشتم، یک دوست دیگر آمد و گفت، مشکل وجود دارد، چرا می گویی وجود ندارد. باور کنید منظروم شما و افکار نوشته های شما نیست. منظروم کنار هم گذاشتن این Read more [...]

How to solve a problem which does not exist

دنبال مسئله ای می گردیم که نیست. وقتی مسوله واقعی پیش میاد، دست و بال می زنیم که حل کنیم، اما مشکلات دیگری را ایجاد می کنیم. مشکلات را روی هم میذاریم و احساس می کنیم که خسته ایم وتوان حل آنرا نداریم و بی خیال میشیم. مشکلات فراموش می شوند و آهسته-آهسته درک می کنیم که مشکلی در Read more [...]

آدت کرده ام که آدت نکنم

اگر کسی به من گفت که تو را خدا این قدر سیگار نکش، ده برابر بیش تر می کشم. اگر کسی گفت تو را خدا موی هایت را کوتاه نکن من به همین چهره تو آدت کرده ام، دل ام می خواهد که موی هایم را از بیخ بتراشم. چرا؟ چرا من هنوز در سی و دو ساله گی شبیه نو جوانان اسیان گر رفتار می کنم؟  چرا من  آدت کرده Read more [...]

اعلامیه

دوستان آشنا و نا آشنا
خیلی وقت است که دنبال یک انسان هنرمندی می گردم که بتواند دستی به روخ این وبلاگ بیرنگ من بکشد 
گفتار های بعدی در مورد تراحی این صفحه بی چاره در پشت صحنه  انجام خواهد شد

چشم به راه این نفر نجات بخش
شهزاده